<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>پلک دل</title>
<description>یکی هم قطره یی بر وجودت چکیده شود که از برای پلک دل باشد 
کافی ست 
</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/</link>
<language>fa</language>
<generator>JavanBlog</generator>

<item>
<title>بیدار بمان</title>
<description>من سرشار از قطرات مذاب مهربانیهایم که به دریای پاکیها راه دارد و&amp;nbsp;&amp;nbsp;هزار قصه از این سفر بی برگشت در گوش گلهای نشکفته خوانده ام&amp;nbsp;.&amp;nbsp;ببین! پنجره رشد را فراموش کرده و دیگر از دیوار بلوغ بالا نمی آید و پنجه&amp;nbsp;در سینه آسمان نمی زند و اتاقها دیگر گهواره گرم خوشباوریها نیستند&amp;nbsp;&amp;nbsp;و گلهای قالی دیگر هیچ&amp;nbsp;رفتنی را حس نمی کنند و کوچه از صدای عابر&amp;nbsp;&amp;nbsp;مست از خودکامی شبانه تهی است و اینجا همه زنگها را از یاد برده اند.&amp;nbsp;اما تو بیدار بمان...&amp;nbsp;نگاه کن! زندگی به سیمای مهربانت ٬ به چشمان آشنایت ٬ به تو ای ابتدای هر کلام&amp;nbsp;&amp;nbsp;سلام می کند...</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-123677.html</link>
</item>

<item>
<title>یار من</title>
<description>یار من طفل است معشوقه نمیداند هنوز!</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-96821.html</link>
</item>

<item>
<title>زمزمه</title>
<description>معشوق نزدیک است&amp;nbsp;و من هراسی ندارم.&amp;nbsp;در آغوش او آرام می گیرم.&amp;nbsp;به کجا می رویم؟ او بهتر می داند.&amp;nbsp;&amp;quot;او&amp;quot; مرا به کجا خواهد برد؟ &amp;quot;او&amp;quot; بهتر می داند. من فقط می دانم&amp;nbsp;&amp;nbsp;که مرا هر جا ببرد ٬ از خود دور نخواهد کرد&amp;nbsp;...و این همه آن چیزی است که نیازمندم. زیرا در &amp;quot;او&amp;quot; سرور و&amp;nbsp;&amp;nbsp;آرامشی برتر از همه آرامش ها و سروری بی کران...</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-93083.html</link>
</item>

<item>
<title>&quot;شکوه یک اتصال&quot;</title>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp; نمی دانم سرچشمه این نیاز کجاست؟&amp;nbsp;&amp;nbsp; من به دنبال اتصال دو قلب در نگاه نافذی می گردم که جوشش یقین عشق را از&amp;nbsp;&amp;nbsp;بغض&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;خاموش&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;برگها در یابد و با من یک شب روی آبی ترین آسمان خدا در حالیکه غرق مه &amp;nbsp;&amp;nbsp; و ابرو بارانم بخوابد.&amp;nbsp;مرا بپیچ در لایه های خاموش دستانت و بگذار &amp;quot;اتفاق&amp;quot;بیفتم.</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-84668.html</link>
</item>

<item>
<title>&quot;عاشقانه&quot;</title>
<description>سرم را روی چینهای با محبت &amp;quot;بودنت&amp;quot; می گذارم&amp;nbsp; و صورت پرچین خاطرات را بارانی می کنم ... اینجا! دنیایی که تا بینهایت آبی یک &amp;quot;شوق&amp;quot;میرود و پشت مه رقیق &amp;quot;خوشباوری&amp;quot;گم میشود...من اینجا پر از شور آوازم و طنین دلکش آهنگم پر از موسیقی نشاط انگیز &amp;quot;زندگی&amp;quot; است که روی نتهای آن امواج &amp;quot; مهربانی &amp;quot;جریان دارد...تو را طلب می کنم ای دورتر از یک آرزوی عبث! من اینجا بس دلتنگم و پیشانیم ساییده بر درهای انتظار است و تو از اینجا به فاصله همه &amp;quot;پیوستنها &amp;quot; دوری!تورا به زمزمه همیشگی مقرب و جریان سیال رحمت خدا و به بی نامی بی نشانیک&amp;quot; دیوانه &amp;quot; میسپارم که در اندرزهای بی پیرایه اش٬ سرشاری یک التهاب و بیم امید موج می زند و پلکهایش &amp;nbsp;هر بار به یاد با تو زیستن بسته میشود و جانش از یادتو سیراب می گردد.تو را به فراموشی &amp;quot; نجواها&amp;quot; تو را به پیوند صمیمی دو قلب دور می سپارم!...</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-73028.html</link>
</item>

<item>
<title>پیغام شیرین</title>
<description>دلتنگی را ساده نیانگاریم و عادت را جانشین دل سپاریها نکنیم.&amp;nbsp;به باد بدهیم خرمن دعویها را و به آب بسپاریم دشنامهای رانده&amp;nbsp;&amp;nbsp;را و پاک شویم از هر کینه ای و برویم وادی وادی به دنبال رقص&amp;nbsp;&amp;nbsp;قاصدکها که با آواز نی لبک چوپان ساده دلی کوچ میکنند و پیام&amp;nbsp;کولیها را جدی میگیرند، چرا که طبیعت تنها رویای تحقق یافته ماست...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محمدی</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-70661.html</link>
</item>

<item>
<title>جشن نوروز</title>
<description>&amp;nbsp;به شاد باش خُرامیدن بهارِ دوستیمان سر به سجده می گذارم و می گویم:&amp;nbsp;بهترین دوست کسی است که بتوان پیشش با صدای بلند فکر کرد.جشن باستانی نوروز را به همه دوستان عزیزم تبریک میگم و آرزو دارم به&amp;nbsp; همه آرزوهای کوچیک و بزرگتون برسین... </description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-67145.html</link>
</item>

<item>
<title>سر آغاز دلباختنت کجاست؟</title>
<description>بی شکیب شده ام.شاید آغاز دلباختن است.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اما تو همیشه ابتدای بی قراری منی!&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;کاش درد چشمانت را میدانستم و لمس گفتارت را می فهمیدم و میدانستم که سر آغاز دلباختنت کجاست؟!</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-64889.html</link>
</item>

<item>
<title>تبعیدی زمینی!</title>
<description>اینجا زمین است.سرزمینی خشک.طلوع بی صدای&amp;nbsp;خورشید.&amp;nbsp;&amp;nbsp;غروب دلگیر آفتاب...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اینجا سرزمینی است که پرنده پرواز را از خاطر برده و دشوارترین سخن فهماندن این حقیقت به اوست که آزاد است...تو تنهایی، تو ممنوعی از عشق ورزیدن به پاکیهای سرشت...&amp;quot;اینجا ایستادن بر زمین سفت دشوار است و بالا رفتن از&amp;nbsp; صخره های دلها و فریاد زدن بر سر وجدانهای خفته که ای آدمها! من هم هستم...من هم حق دارم که فهمیده شوم، من هم حق دارم که فهمیده&amp;nbsp;شوم، من هم حق دارم که دوست بدارم و دوستم بدارند، منهم....&amp;quot;</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-62408.html</link>
</item>

<item>
<title>شب بخیر رویای کوچک من!</title>
<description>شب از نیمه گذشته است و چشمان خیس تو، التهاب بیداری را در دل من مینشاند.آرام در گهواره جنبان سینه من بخواب که باد صورتش را به شیشه های سرد چسبانده و ترس اذن دخول می خواهد. پلکهای نمناکت &amp;nbsp;را روی رویاهای شیرین ببند و به سپیده ها بیاندیش...بگذار هم را باور کنیم،در همین دنیای ساده و پاک بچگی و بخندیم به همه بی تابیهابه گریه های پر بهانه تو در آینه و به نیاز پر ناز من و غروبها بادبادک هوا کنیم و شبها شعر بخوانیم و برای هم یک بغل شادی به ارمغان بیاوریم. صبح به آفتاب لبخند بزنیم و بیندیشیم که امروز چه کنیم؟!</description>
<link>http://pelke-del.javanblog.com/post-59000.html</link>
</item>

</channel>
</rss>